|
همیشه نگاه تو به دنبال کسی ست که نگاهش در پی دیگریست...
|
دو هفته ای که هر روزش مثه یه سال گذشته...
آخرین بار گفت: هنوز باور نکرده که با یه جنس مخالف ارتباط داره...اونم بعد دو سال..نمیدونم، شاید من زیادی پاستوریزه بودم که یه همچین فکری کرده...
یا بعده دوسال میگه تو که تو دانشگاتون از من بهتر برات زیاده..
تو اون لجظه تنها کلمه ایی که به ذهنم میرسید این بود که که خیلی نفهمه خیلی.
دو هفته اس تنهام... یعنی همیشه تنها بودم ...ولی تو این دو هفته اون نبوده، ازش خبر نداشتم .. خدا کنه خوب باشه....
فعلا که دارم سرم و با درسام گرم میکنم... دو روز آخر هفته که کلاس ندارم حسابی حالم گرفته است..
یه جا اینو خوندم:
"خدایا اگر میدانستم چشمانم در این دنیا شاهد چه تلخی هایی است هرگز آنها را در هنگام تولد باز نمیکردم"
کاش چشای منم به این دنیا باز نمیشد..بی خیال...
فعلا...بای
- تقریبا همه تو خونمون سرما خوردگی گرفتن.. حالا همه به درک، مامانم که مریض شده خونه رو گند ورداشته..
تازه اینجور موقع ها قدرشو میدونم ناهار به یه فلاکت ماکارونی درست کردم..شامم نون پنیر خوردم... کی حال داره ظرفا رو بشوره تازه فردا صبح زود کلاس دارم کی منو بیدار کنه؟ زود خوب شو مامان جون....
- این روزا انقد بی پولم همش برا دلداری خودم میگم پول خوشبختی نمیاره ولی زود یادم میاد که نبودنش صد در صد بدبختی میاره...خدا رو شکر میکنم که خودمم و خودمم زن و بچه ای ندارم که شرمنده شون باشم..بی خیال
- امروز روز ملی دختر بود تبریک میگم بهتون ، همتون تو قلب مونین
میگن دختر بودن سخته..ولی خداییش بعضی شبا با خودم میگم کاش دختر بودم ..یعنی بعضی مشکلات ارتباط مستقیمی با جنسیت داره....
خوب ولش.. از بس خوابم میاد دارم چرت و پرت مینویسم
فعلا خدافظ
یه هفته دیگه هم گذشت هیچ اتفاق خاصی هم نیفتاد....
روازای زندگیم همینجور مفت داره از دستم میره..
دیروز قبض تلفن اومد 122700 تومن تازه با کارت شارژایی که تو شکم ایرانسل ریختم 200 تومنم رد میکنه.....راست میگن خریت انتها نداره... پول ندارم پرداختش کنم احتمالا قطع میشه... تازه 200 تومنم برا شهریه دانشگاه کم دارم اونو از کجا بیارم... آره زیاد نیست ولی من که شاغل نیستم ..به دلایلی رو بابام هم نمیتونم حساب کنم...یه هفته اس که دنبال کارم ..مگه پیدا میشه؟؟؟ موندم چیکار کنم...
خدا کنه تو هفت روز این هفته ای که داره میاد فقط یه ساعتش با شادی همراه باشه...همینم برا آرزو شده...
تا الان داشتم درس میخوندم البته هوس کردم فیلم اره رو هم میدیدم بینابینش...
آخرشم نتونستم تموم کنم نه درس و نه فیلمو میخوام برم بخوابم فردا تا ساعت4 کلاس دارم...
فعلا خدافظ....
قدیما،یعنی همین هفت هشت سال پیش زندگیمون نسبت به الان خیلی بهتر بود...با صفاتر.. مشکلات کمتر....تا این که پدربزرگ و مادربزرگم به فاصله زمانیه یازده ماه فوت کردند...خوب یه یکی دو ماهی طبیعتا گریه و زاری بچه هاش و رفتن سر خاکشون و خیرات و این حرفا گذشت،از اون موقع ها این حرف عمه ام یادم مونده که یه روز اومدن خونمون و به بابام گفت "میدونی اخوی مرگ حقه و میراث حلال"،آره میراث...
پدر بزرگ و مادربزگم یه ارثیه هنگفتی از خودشون گذاشتن،انقد که هنوز بابام بعد از 8 سال دقیق نمیدونه کجاها زمین داره و این حرفا .... تازه مادربزرگ بابامم هم یه سال قبلش مرده بود و بعد که پدربزرگم مرد ارثیه اونم رسید به بابام، خلاصه بگم که خیلی پول بهش رسید،انقد که ظرفیتشو نداشت،و کاملا یه آدم دیگه شد،یه آدم خسیسو و پول پرست،ما هم به جا اینکه وضعمون بهتر شه بدتر شد یعنی پول خرج کردن و دل کندن از پولا خیلی برا بابام سخت شد... کم کم بین بابام و دوتا عمه هام اختلاف افتاد.. الان از اون همه صمیمیت به جایی رسیدن که به خون هم تشنه ان...خود ارثه هم خیلی عجیب غریبه... نمیدونم باور میکنید یا نه همین پدربزرگم که این همه ارث از خودش گذاشته به یه سختی روز میگذروند،نه شام و ناهار درست حسابی نه لباسی خوبی نه تفریحی اونم با وجود این همه پولی که داشت، یا مادربزرگ بابام که اونم خیلی پول و زمین داشت 105 سال عمر کرد تا اخرین روزای عمرش شکسته بندی می کرد و تحت پوشش کمیته امداد بود! انگاری این پوله اصلا قابل استفاده نیست و فقط باید دست به دست بگرده
مامانم که میگه اینا خمس مالشون نمیدادن و به خودشون سخت میگذروندن و برکت از مالشون رفته و از این حرفای مذهبی....
خلاصه الان بابام داره جا پای اونا میزاره،با این همه پولی که از سر و کولش بالا میره به یه وضعی داره زندگی میکنه که ترحم داره...مثه نقیضه صا ایرانه روز به روز بدتر از دیروز...
حالا خودش به درک ما بچه هاش هنوز از اب و گل در نیومدیم و از لحاظ مادی بهش وابسته ایم... برا هر یه قرون که میخوایم ازش بگیریم باید کلی مراحل طی کنیم و قسم و آیه بیاریم که پدر من! لازم دارم...
حالا من که هیچی ..بیچاره مامانم خانه داره و از خودش در آمدی نداره چند شب پیش داشت بهم میگفت حتی اگه یه چیز خصوصی بخوام برا خواهرات بگیرم باید بهش بکم چی میخوام بگیرم تا پول بده...
خلاصه بگم روز به روز بیشتر داره ازش بدم میاد،انقد غرقه در پولو غرور شده که همه چی رو یادش رفته،نمیدونم باید چی کار کنم...
ولی خوب به قول مامانم پولی که به صاحباش وفا نکرد به اینم وفا نمیکنه...آخرش ببینیم چی میشه..
اینجاس میگن یا رب روا مدار گدا معنبر شود...
بی خیال.
پ.ن :این وبلاگم شده یه جایی که من هی زیر آبه خودم و بزنم و پته خودم و بریزم رو آب میدونم آخره اینجوری نوشتن به پاک کردن منتهی میشه...
پ.ن2: بنا به دلایلی من و شینا دیگه دست هم نمیگیریم خیالتون راحت که دیگه گناه نمیکنیم... تازه دیگه تقریبا همو نمیبینیم الان که دانشگاه باز شده اون تمامه هفته رو یه شهر دیگست... دلم براش تنگ شده..
خوب ببخشید طولانی شد غروب جمعه است و باز این دل گرفنه..
فعلا..
تا الان دو تا از کلاسام و رفتم بدک نبوده ولی اصلا حوصلشو ندارم....
راستی شما به ترم اولیا چی میگین؟؟بین پسرا که یه اصطلاح نه چندان خوبه میگن ک.... ترم.. شینا اینا هم میگن ترمکی...حالا ولش کن... من یه درس و سه بار با ترمکیا برداشتم یعنی با ورودیه 86 که خودم بودم 87 و 88 ..
این ترم که اصلا حوصلشونو ندارم... درسه هم ریاضی 1 ... چی کار کنم استعداده ریاضی پاس کردن ندارم....ولی این ترم دیگه باید پاسش کنم......نمیدونم چه جوری ولی پاسش میکنم...
گفتم خوشی به ما نیومده؟ الان شینا زنگ زد.. صداش گرفته بود بچه خواهرش خورده زمین جمجمش شکسته...هنوز نمیدونم چی شده... مثه اینکه اوضاعش زیاد خوب نیست تو رو خدا دعاش کنین خیلی بچه اس....
دیگه حوصله نوشتن ندارم
فعلا.....
...؟نو پست قبل گفتم که گفته بهمون باید به هم نزدیکتر بشین؟؟
ما هم تصمیم گرفتیم به توصیه اش عمل کنیم
... بعد از دو سال امروز برا اولین بار منو شینا دست هم و گرفتیم
....
کاش بدونین چه حسی داره وقتی برا اولین بار بعد از دو سال کسی رو که عاشقشی لمس کنی... اصلا نمیتونم بگم .... یه جوری ام
..
میدونم الان با خودتون فکر میکنین اینا چقد امل و عقب افتاده ان... میدونم الان بهم میخندین که از چه چیزی دارم ذوق مرگ میشم.....
ولی قبول کنین بین هر دونفری قوانین خاص خودشون وجود داره...
ما هم خط قرمزای زیادی برا خودمون کشیده بودیم ... که بعضا باعث رنجمون میشد...
نمیدونم .. شاید ما خیلی غیر طبیعییم...
نمیدونم ....
ولی خوب الان خوشحالم....
خدا کنه که این خوشحالی پا بر جا بمونه
خوب دیگه باید برم...
فعلا
.......
رسد اول مهر ...مهری که انقد ازش خاطره دارم... داشگاه هم بالطبع شروع میشه..ولی اصلا حوصلشو ندارم...
امروز بالاخره با شینا رفتیم پیش یه مشاور... 15 دقیقه اول با من تنها حرف زد 15 دقیقه دوم باشینا... یه ربع آخرم با دوتاییمون....
اول که تنها بودم ازم پرسید چقده با هم رابطه دارین؟ گفتم دو سال... سوال دومش این بود که با هم تنها بودین .. میگم آره خوب .. با هم تنها رفتیم بیرون ... ممیگه نه منظورم اینه که با هم سک.س داشتین؟
میگم نه من حتی لمسش نکردم چه برسه به این که
...
میگه ببینین من محرم حرفای شمام..یعنی شما با هم بعده دوسال هیچ رابطه ای نداشتین .. میگم نه والا اگه میداشتیم که میگفتم... میگه آخه تمام دختر پسرا نهایتا بعد از شیش جلسه آشنایی یه جای خالی پیدا میکنن و با هم رابطه پیدا میکنن....
میگم نمیدونم شاید ما عجیب غریبیم....
بعدم گفتم شینا دختر خوبیه و فقط مشکلی که من باهاش دارم اینه که هیچ حسی نداره، تازه منم همش محکوم میکنه که افراطی دوسش دارم...
بعدم نوبت شینا شد رفت حرف زد... اونم همینا رو گفته بود که من افراطی دوسش دارم و این حرفا..
بعده یه ربع من صدا کرد که برم تو .... حالا نوبت نتیجه گیریش بود...
میگه ببین من با نتیجه ای که از حرفاتون گرفتم اینه که شما اول با هم آشنا شدین و عادت کردین بهم بعد شروع کردین به ایده آل سازی از همسر آینده تون در صورتی که باید برعکسش میبود...
و این مشکل بزرگیه اگه نمیتونین حلش کنین بهتره از هم جدا شین.....
و اما این که شما خیلی افراطی دوسشون دارین (یعنی من شینا رو.. )اصلا جای نگرانی نیست چون همه چی حل میشه یعنی گفت چیز بدی نیس.. به شینا گفت که من الان زنایی میان پیشم که میگن شوهرم بهم توجه نمیکنه اونوقت تو نگران اینی که زیاد بهت توجه میشه...
میگم حالا از کجا فهمیدین که ما ایده آلامون از هم دوره؟ میگه شما چیزی نگفتی ولی خانوم گفت.. میگم حالا که دور همیم بگین... میگه مثلا خانوم گفت که من همیشه دوس داشتم شوهرم 5 سال ازم بزرگتر باشه.. درسته شما هم یه سال ازش بزرگترین ولی فکر میکنه شما بچه این... باز من کلی دلیل آوردم که بابا شوهر سن بالا هم مشکلای خودشو داره هیچ شوهری پیدا نمیشه که صد در صد ایده ال ادم باشه و این حرفا...
آخرش هم همه کاسه کوزه ها سر طفلی شینا شکست... قرار شد اون خودشو تغییر بده...
سه تا راه پیش پامون گذاشت اولی این که نامزد کنیم یه مدتی رو که من بیشتر جلو چشم شینا باشم و ببینیم که میتونه خودشو تغییر بده یا نه...
دومیش هم اینه که رابطمونو پر رنگ کنیم .... یعنی یکی از مواردی که اون اول که من تنها بودم بهم گفت این بود که اگه شما س.کس میداشتین الان رابطه متعادلی میداشتین....
خلاصه گفت رابطه رو زیاد کنید که برا هم عادی شیم.....
سومیش هم این بود که به شینا گفت اگه واقعا فکر میکنی نمیتونی خودتو تغییر یدی صریحا جواب نه رو بده و این رابطه رو تموش کنن
...
فعلا که رو راه دوم بیشتر حساب کردیم .. تا ببینیم چی میشه...
وقت از مطب میومدم بیرون هنوز تو چشمای آقای روانشناس میخوندم که میخواد بگه جون مادرتون تو این دو سال سک.س نداشتین؟؟
نمیدونم شاید خیلی غیر طبیعیه...
اصلا حالم خوب نیست.
..
دعامون کنین..
فعلا
....
این روزا حوصله هیچ کاری رو ندارم ..
واقعا روزای بدی رو دارم میگذرونم..یه مشگلی پیشاومده برام که هرچی میخوام سعی کنم بهتر شه بدترش میکنم
نمیدونم چی کار کنم واقعا بریدم....
با شینا به اختلافای عجیبی خوردیم.
دیشب میگه دارم حس میکنم روز به روز حس دشمنیم نسبت به تو بیشتر میشه...حقم داره تو این چند روزه خیلی کل کل و دعوا داشتیم...
هربار میخواستم درستش کنم بدتر شد... نمیدونم این روزا کی تموم میشه نمیدونم.....
ولش .. به قول شینا میدونم ما بدبختیم...
شنبه قراره بریم پیشه یه روانپزشک... نمیدونم چی میشه...
دیگه همه چی از دستم در رفته... روز به روز به جدایی نزدیکتر میشیم
.................................
پرونده معافیت سربازیم هم برگشت خورد....
نوشته بودن یا باید کامل ریش داشته باشی یا هم کامل ریش نداشته باشی....
منم یه کوچولو مدل دار بود البته اصلا معلوم نبود ، عکس روی گواهی نامم هم همین عکسه
نمیدونم اینا چرا گیر دادن...
__________
دعام کنید دعا کنید این روزام تموم شه...
ببخشید اگه نمیام پیشتون باور کنید انقد حالم بده که اندازه نداره...
دعا کنید خوب شم دعا کنید همه چی درست شه ... خواهش میکنم
فعلا....................
.... همین الان 9 ترمه شدم..... خدا به دادم برسه...
امشب دومین شب از شبای قدره ... دعا میکنم به خواسته هاتون برسین ...منم دعا کنین....
شب قدر اولی که ثوابا تموم شده بود هیچی بهم نرسید...با چند تا از
دوستای قدیم پاشدیم رفتیم مسجد.. تو راه کلی غیبت اینو اونو کردیم... بعد
بیرون مسجد نشستیم یاد خاطرات قدیممون کردیم
...
بعدشم که یادمون افتاد واسه چی اومدیم رفتیم تو .... یه نیم ساعت تو بودیم
بعد گفتیم گشنمونه بیایم بیرون یه چیزی بخوریم سریع برگردیم که به اونجایی
که قران رو سر میزارن برسیم .. جاتون خالی کلی چیپس و پفک و از این آت و
آشغالا خوردیم بعدم دیدیم دیر شد دارن قران میزارن رو سر سریع برگشتیم که
باز این مثانه ما بازی در آوردو منو رو به دستشویی کشوند
... خلاصه... آخراش دیگه رسیدم و یه قران گذاشتم روم سرم
که باز اس ام اس اومد و تا جواب و جوابای بعدی رو دادم برقا رو روشن کردن
و گفتن برین خونتون،خودتونو کشتین از بس ثواب کردین... بعدم نیس شب قدر
بود استثنا نماز صبحم قضا شد و ما در خواب ناز بودیم...
خلاصه امشب نمیرم بیرون اگه خواستم ثواب کنم میشنم پای تی وی گوش میدم... حداقل گناه نمیکنم که...
راستی امروز رفتم گوشی خریدم ... اینه... البته نقره ایش..
گوشی رو که گرفتم میبینم رو نوشتهmade in china
.
گفتم این که چینیه.. فروشندهه هم کلی دلیل و مستندات آورد که الان سونی
اریکسونو چین میزنه و این حرفا.... دیگه آخرش اغفالم کردو با کلی قسم و
بسم الا گوشی رو خریدم....
حالا خدا کنه یه چند ماهی کار کنه....
خوب دیگه... بریم به عبادتمون برسیم ...
فعلا
.......
غلط نکنم تو مهمونی خدا خیلی دارم پرخوری میکنم یه وقت نگه چه ندید بدیدم... - به نظرتون چرا میگن موسیقی حرامه؟؟؟ مگه گوش چه اشکالی داره؟ حالا میگن موسیقی که لهو و لعب نباشه گوش بدین اشکال نداره... با چه معیاری میشه این دوتا رو از هم تفکیک کرد؟؟ اون وقتا خیلی با ایمان بودم خیلی باید و نباید ها برام مهم بود یه یه سالی به خاطر همین حرف هیچ آهنگی گوش نمی دادم به جاش اوناع و اقسام مداحی و روضه گوش میکردم...... آخرشم به این نتیجه رسیدم که نمیشه اینطور بود و برگشتم سر خونه اول..... چی شد اینا رو نوشتم؟ امروز صدای کامپیوترم بلند بود و باز مامان گیر داد چه فایده اون روزه ای که میگیری....
- شبایی مثه شبای قدر که میاد انگار غم دنیا رو برام میاره
... میترسم از روزا و شبایی که غم توشون موج میزنه... یعنی منم به این شبا اعتقاد دارم ... ولی انقدر دلم میگیره که اندازه نداره... دوست دارم همه چی شاد باشه... اینهمه خودم غم دارم کافیه.. نمیدونم شایدم مشکل از منه.... اگه تو این شبا یادتون اومد رایکایی هست پشت بندش دعا فراموش نشه...
- ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست...بله دیگه دیشب یه ربنایی شنیدم که آخرش بود ... طرف سعی کرده بود شبیه شجریان بخونه منتها اون وسط مسطاش به یه ضایعی کم میاورد
..... خوب چه اصراریه حالا.. بیخیال بابا...
فعلا.....